
مامانم هميشه واسم قصه شنگول و منگول و حبه انگور رو تعريف مي كرد
تو قصه مامانم هيچ وقت هيچ خبري از شاهزاده اي كه با اسب سفيدش
مياد و من رو با خودش مي بره نبود
مي دونم آخرش هم يه روز
گرگه مياد منو مي خوره...!!!
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 2:2  توسط قاصدك
|


