تبليغاتX
در قیر شب



ساكت و تنها

چون كتابي در مسير باد

مي خورد هر دم ورق اما

هيج كس او را نميخواند

برگ ها را ميدهد بر باد

مي رود از ياد

هيچ چيز از او نميماند

بادبان كشتي او در مسير باد

مقصدش هر جا كه باداباد!

بادبان را ناخدا باد است

ليك او را هم خدا، هم ناخدا باد است...

 

هر شروعي را پاياني و هر سلامي را خداحافظي به همراست.

هر طلوعي لاجرم به همراه خود غروبي دارد.

به هر صورت اين رسم كهني است كه در جريان است.

اگر كسي مرا خواست

بگوييد رفته باران ها

را تماشا كند

و اگر اصرار كرد

بگوييد براي ديدن طوفانها

رفته است

و اگر باز هم سماجت كرد

بگوييد رفته است تا ديگر

باز نگردد.

ممنون از همه دوستاني كه به سكوتم آخرين فرياد عشقه اومدن و نظر دادن:

خيال آبي/ حس تازه / مريم / ياشار پرسپوليسي / كولي عزيز/ انيس / شيما / سميرا/ مزدك عزيز / فرشيد /علي عصمت دخت نظرلو / حميد / مهدي /عسل / مجنون / شايان / ما /

Adonis / moje / dear mrp

و خيلي از دوستاني كه اسمشون تو اين مجموعه نبود و دوستاني كه اومدن و هيچ ردپايي از خودشون نذاشتن ولي نوشته هاشون هميشه در خاطر من مي مونه...براي همتون آرزوي سلامتي مي كنم.

كامياب و سربلند باشيد.

در پناه حق

قاصدك روي سنگفرش خيابون در انتظار يك دست ، يك فوت اين همه رهگذر ! كسي پيامي نداره براي كسي ؟ قصه اين همه تنهايي رو قاصدك به كجا خواهد برد ؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 13:7  توسط قاصدك  | 





tkbleak.com

>