
کاش امشب در مقام خدايی خدا می توانستم بر خدايم خرده بگيرم
و بر سرير حکمرانی کبرياييش نعره بزنمو عدالت و مشی الهی را به صلابه بکشم
کاش سياهی زبانم می توانست سپيدی خوشبختی خدا را به ميزبانی شوم سياه بختی بکشانم
و در اوج بدبختی مجبورش می ساختم تا آه جگرسوز کودکی فقير را تقليد کند،
تا بفهمد که به زبان آوردن اين آه
چه سخت و دردناک است
و چه آتش افروز
چرا آتش افروز؟
چون اگر آه همين کودک نبود
تو ای خدا کنون دوچار چون منی حقير زبون نمی گشتی
خداوندا
می دانی تقاص و مکافات ازبين بردن ماهيت ۱۲۴ هزار پيامبر در خلاصه کردن به عيسی و موسی و محمد چيست؟
مايهء فخر و مباحاتت بود که نطفهء مسيح را در رحم مريم دميدی
ولی به چشم خويش ميبينی که نسل تکامل يافتهء امروز انسان،
نطفهء انسانی را در خارج از رحم پرورش می دهند.
من از همين نسلی هستم که تو را مجبور کرد که فرستادن رسولانت را در ۱۲۴ هزار متوقف کنی،
در حالی که زمانی که محمد را به رسالت برگزيدی شايد جمعيت ما انسانها به يک هزارم عصر حاضر نبود
چرا ديگر پيامبری به زمين نفرستادی؟
خسته شدی؟
درمانده شدی؟
هدايت نوع بشر از اختيارت ساقط شده؟
برای همين موضوع بود که حق و ماهيت هر ۱۲۴ هزار را ناديده گرفتی و به سه نفر محمد، عيسی و موسی بسنده کردی؟
پيشنهاد منی که از همين نسل طغيانگرم به توی خدا اينست:
ديگر مخلوقی خلق نکن،
ولی اگر خواستی جانشينی بجای خودت برگزينی سعی کن،
انسان خلق نکنی،
يا اگر کردی او را دچار هبوط دانستن نکن،
چون اين هبوط بستن پرده های غيب بر ما نيست
به عکس، طرح کردن معمايی است لاينحل بنام آفرينش که از حلش درمانده می شوی
شيطان،
آه اين شيطان که در مقابل جد ما آدم سر تعظيم فرود نياورد،
حال می فهمی چرا؟
اگر خواستی جانشينی برای خودت خلق کنی،
شبی مهتابی با شيطان هم آغوشی کن و نطفه ای در بطنش بوجود بياور،
که خيرخواه تو باشد
و اگر فرزند بوجود آمده از اين آميزشت با غرور بر من انسان سجده نکرد،
تو اينبار نکوهشش مکن


