شب بزرگه ولی امشب عجیب احساس تنهایی می کنم...با تمام وجود حس می کنم هیچ کس نیست.هیچ کس. نشسته ام و به هر چه شکستنی در جهان است می اندیشم به شکل ماه در قاب حوض و به خواب پشت پلک های بیدار. میدانی؟ با این چشمهای بسته هرگز نخواهی توانست چشم انتظار آمدن کسی باشی...راستی دستهایت را هم از گوشهایت بردار.این ها که گفتم همه بی صدا می شکستند مثل دل یه دوست....شاید بهترین دوست!!!
***********************************
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 14:25  توسط قاصدك
|


